هــو المعــشوق...
بسم الله...
شب یازدهم ؛
چون چاره نیست، میروم و میگذارمت...
دل کندن درست مثل جان دادن میماند
شاید حتی سخت تر...
وقتی جان میدهی دیگر نیستی که ببینی
اما امان از روزی که بخواهی از کسی که دوستش داری
دل بکنی
عاشق شده باشی خوب میدانی چه میگویم...
برای روضه همین بس
من بعد از ده شب دلم جدا نمیشد از هیٱتت ارباب
زینب چگونه تو را در کربلا و گذاشت و رفت؟
کربلا رفته باشی میدانی
چه سخت و سنگین است لحظه ی آخر
هنگام وداع با ارباب
انگار میخواهند جانت را بگیرند...
حال زینب را تصور کن
که همه ی عزیزانش را
که پاره ی وجودش را در آن دشت پر بلا
گذاشت و با کاروان غم رهسپار شد...
هیٱت تمام شد... همه رفتند و تو هنوز
بالای تل نشسته ای و خون گریه میکنی...
بسم الله ...
عصــرِ روزِ دهــم :
و زنــی محــوِ تماشاست زِ بالای بلنـدی ...
امان از خــاطره
آدم را آتـش میــزند...
چه خــوب ... چه بد
وقتی کسی که باید کنارت نباشد
خاطره هایش آتش ات میزند...
مثلِ حالِ من
که خاطره های سفر و در کنــار تــو بودن...
مثلِ حال ِ زینب سلام الله علیها
از عصرِ امروز به بعـــد...
از امروز به بعد دیـگر
روضه
روضه ی زینب است با خاطــره هایش ...
زینبی که عاشقِ بــرادر بود ...
اشـــهدی بر لب نشست و تیــرها در جانِ تــو
صحنه ای غمگین تر از افتادن یک شــاه نیست ...
بسم الله...
شب دهم ؛
نــیست گاهی هیچ راهـی جــز به شاهی رو زدن...
وقتی کسی را دوست داشته باشی
برای تنهایی اش
گریه میکنی
برای تشنگی اش
گریه میکنی
برای داغِ جوان دیدنش
برای داغِ برادر دیدنش...
اما... نه
وقتی کسی دوستت داشته باشد
اجازه میدهد
نگاهش کنی
صدایش کنی
نگاهت میکند
صدایت میکند
دستانت را... میگیرد
نگاه کن مرا ارباب
به نگاه تو محتاجم....
بسم الله...
شب هشتم ؛
هر کجا مینــگرد جسـم تــو را میبیند...
باید کنار پیــکرِ بی جانِ علی اکبـــرت
کنارِ جسمِ خسته ی شما
وقتی جـــوان از دست داده اید
وقتی ثمره و حاصل زندگیتان
جلوی چشمتان پـرپـر میزند
مُــــرد
باید همانجا جـــان داد...
پس چرا من هنوز نفس میکشم ارباب؟؟
اِرباً ِاربــا شده چون بــرگِ خـــزان میریزی
کاش میشد که تـــو با معجزه ای برخــیزی...
بسم الله...
عـزم دیدار تــو دارد، جـانِ بر لب آمده
بازگردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟
مگر یک آدم چقدر دل دارد
که هر شب روضه بنویسد و...
اصلا این نفسی که بعد از روضه شما
هنوز بدمد را میخواهیم چه کار؟
آدم است دیگر
گاهی نوشتن اش نمی آید
آن هم اگر قرار باشد روضه بنویسد...
آدم است،
گاهی دلش میخواهد دیگران بگویند و او بشنود
گاهی دلش میخواهد در روضه ای بمیـــرد
مثل من
که امسال دلم را به شب هشتم
و روضه ی حضرتِ ع ل ی ا ک ب ر خوش کرده ام...
*****
روضه هایت سراسر عشق است
عشق هم تمامی ندارد...
روایت های عاشقی را از اینجا بخوانید :
بسم الله...
شب سوم ؛
همه خوابــند، دختــری بیـــدار....
دیگر امانش بریده بود
نیمه شبی به سراغ دوست پزشک اش رفت و گفت؛
تا جوابم را ندهی از اینجا نمیروم...
مگر میشود دختر سه ساله ای فقط در اثر ضربه ای سیلی،
گوشه ی خرابه ای جانش را...
گفت: قلب دختر سه ساله کوچک است و
مویرگهای آن نازک...
وقتی دختری سه ساله میترسد
مویــرگهای قلب پاره میشود و....
من از تاریــکی شبهای این ویــرانه میترسم
تــو را آورده ام، خورشید تابان خــودم باشی....
بسم الله...
شب دوم ؛
هنوز زینب کبری کنــار دلبــر هست....
قافله از راه رسید؛
باید عاشق باشی تا بدانی
وقتی دلت بی امان برایش شور میزند، یعنی چه؟
وقتی بدون او
هیچ چیز در دنیا برای از دست دادن نداری...
وقتی هیچ چیز جز نگاه معشوق
دلت را آرام نمیکند...
باید عاشق باشی
تا معنی همه ی دار و ندار زنی بودن را بفهمی
معنی سالار زینب (س) بودن را
معنی آرام جان زینب (س) بودن را...
این روزها اگر عاشق نباشی
صدای دلشوره های عمه ی سادات را
نخواهی شنید...
رنگ ها، رنگ خزان است... بیــا برگردیـم
خواهرت دل نگران است، بیـا برگردیـم...
بسم الله...
شب اول ؛
پرواز میکنیم از این پیله های تنگ...
پرچم های سیاه عزایت را زده اند
فراخوان داده ای
بارعامی است برای همه
حتی روسیاهانی چون من...
از سیاهی پرچمت پیداست
دلهای سیاه را میخری و عاشقشان میکنی...
رسم عاشقی
حر شدن است
آزاد شدن از بندگی هر کس و هر چیز غیر از تو...
شرمسار و بیقرار و داغدار
بند کفش ها به گردن آویخته
به سمت تو می آییم
تا در تکیه هایت
و زیر سایه شما
با دعای مادرتان
عاشقی کنیم و آرام گیریم...
به اذن خدا و با دعای شما
یا علی (ع)
یا زهرا (س)
یا مهدی(عج).
باز تصویر تو مد نظرم افتاده
خوش بحالم که به هیٱت گذرم افتاده...
هو المعشوق...
رونق گرفـت از غـم تـو زندگـانی ام
ای یـار مهـربان به کجا می کشانی ام؟
آبانماه 1391
شب اول محرم
قافله به راه افتاد
یک کاروان و بدنبال هر کدام صد قافله دل
دلهایی بی تاب زیارت حضرت ارباب...
زیارتی که به اتفاق برای همه اولین زیارت بود...
و چه حال و هوایی است زیارت اول
مخصوص وقتی حضرت پدر
در باران بدرقه ات کرده باشد
و
حضرت ارباب
در باران، استقبال...
و چه حال و هوایی است
زیارت اول...
*****
محرم دارد از راه میرسد
و دلی که دلشوره دارد
برای ماه عزای تو
با هوای زیارتی در سر...
به دلم حق میدهم؛
برای دلشوره ای بی امان
و شوق زیارتی دوباره
وقتی اولین نگاه در
محرم و بین الحرمین و باران باشد
هر سال که هیچ
هر لحظه هوایی میشود
و محرم،
تنها بهانه ایست برای شور عاشقی...
شبیه سال گذشته دوباره آمده ام
برای خوب شدن فرصتی بده آقا...
♥ ♥ ♥ ♥ روزمانده تا محرم...